کتاب عزیز جون اثر مسعود فروتن نشر بدرقه جاویدان
900,000 تومان
2 عدد در انبار
بعد از ثبتنام، حساب شما توسط مدیریت بررسی میشود.
مشخصات
| مؤلف | مسعود فروتن |
|---|---|
| ناشر | بدرقه جاویدان |
| سال چاپ | 1405 |
| نوبت چاپ | چهارم |
| موضوع | داستان و رمان |
| گروه سنی | جوان و بزرگسال |
| ابعاد | 4 × 14 × 21 سانتیمتر |
| وزن | 375 گرم |
| نوع جلد | شمیز |
| زبان کتاب | فارسی |
| اندازه کتاب | رقعی |
| نوع کاغذ | بالکی |
تا یادم هست عزیز جون صداش می کردیم. مادر، گاهی او را با گویش مازنی خواهرجان هم می نامید، مادربزرگ به او می گفت سلیقه خانوم، و پدر به احترام شوهرش او را خانوم زندی می نامید، عزیزترین کس در زندگی ما بود. بعدها که بزرگ تر شدیم دانستیم هیچ نسبت فامیلی با پدر و مادر ندارد ولی از همه آن ها عزیزتر بود، دیدارش که همیش هم ناگهانی بود شادمانی و مسرت را به خانه می آورد.
هر کدام از ما او را محرم رازهای خود می دانستیم. هرگاه مشکلی پیش می آمد که حل آن سخت به نظر می رسید مادر خطاب به فروتن، می گفت: به عزیز جون خبر بدین تا باید و بگه چی کار کنیم. جایزه ما بچه ها این بود که اگر دختر یا پسر خوبی بودیم، اجازه داشتیم با عزیزجون به خانه اش برویم و یکی دو روز میمهان اش باشیم.
شیک ترین زنی بود که میشناختیم، همیشه از پارچه های گلدار لباس می دوخت و می پوشید. انگار وقتی راه می رفت یک باغچه پر از گل حرکت می کرد. یک کیف دستی داشت که ما شبیه آن را توی عکس مجلات در دست ملکه دیده بودیم. و شاید تنها زنی بود که داخل کیف اش قوطی سیگار و فندک داشت.
زیباترین چشم های جهان را داشت و قدرتمندترین آن ها را، هنگامی که خشمگین می شد همان چشم ها قادر بود طرف مقابل را درجا بنشاند. همان چشم ها از مهربانی برق می زد….
عزیز جون زنی به بزرگی زندگی بود…







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.